سلام دوستای گلم خیلی دلم واستون تنگ شده میخواستم بگم این همه از عشق و عاشقی نوشتیم ولی یادمون رفت که عشق واقعی یعنی مادر-عروس آفرینش یعنی مادر-اونی که ما را به خاطر خودمون میخواد مادره
خلاصه بگذریم فقط میخوام بگم اگه پادشاه عالمم باشی باز هم گدای مادری
ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر
گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ فقط خواستم
بگویم تولدت مبارک. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش
نبرد..
صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...
اشتباهی خونه یه خانم مسنی رو گرفتم، اومدم معذرتخواهی کنم هی میگفت مریم جان تویی؟ هی میگفتم ببخشید مادر
اشتباه گرفتم، باز میگفت مریم جان تویی مادر؟ میگفتم نه مادر جان اشتباه
شده ببخشید! اسم سوم رو که گفت دلم شکست.. گفتم آره مادر جون، زنگ زدم
احوالتون رو بپرسم. اون قدر ذوق کرد که چشام خیس شد.
چه مادر و پدرهاو پدربزرگها و مادربزرگهایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ما هستن.. ازشون دریغ نکنیم!
سلام به همه ی دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه خیلی وقت بود نبودم ولی بلاخره برگشتم
خیلی دوستون دارم و از کسایی که در نبود من باز هم به وبلاگم سرمیزدن خیلی ممنونم وایشالله تواین مدت جبران کم کاریمو میکنم
_______________________________________________
تو به من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
یک نگاه ، یک دنیا احساس ، غوغایی درون قلبها .
نگاهی به وسعت قلب مهربان تو ، احساسی به قشنگی عشق ، و یک دنیای دیگر ، آغازی دیگر.
آغازی با دو قلب عاشق ، به رنگ دوست داشتن به لطافت عشق.
نگاه تو مرا به اوج این باور رساند که من از امروز تا آن لحظه که دنیایی را نخواهم دید اسیر قلب مهربان تو هستم.
یک اسیر خوشبخت ، با یک عالمه احساسات عاشقانه ، به عشق امروز ، به انتظار فردا ، در آرزوی به دست آوردن کلید سرزمین رویاها. انتظار برایم به این معناست که خیلی دوستت دارم. دلتنگی برایم به این معناست که خیلی برایم عزیزی.
تو برایم به این معنایی که بدون تو محال است زندگی کنم.
حالا چرا تو؟ پس او کجاست ؟ من به انتظار غروب نشسته ام ، غروبی که برای من که عاشقم خیلی زیباست.
با اینکه بی تو از رنگ غروب بیزارم ، اما چون با توام از لحظه مرگ نیز نمی هراسم زیرا میدانم که آن لحظه از عشق تو میمیرم.
داستان ما از همان یک نگاه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نیز ختم خواهد شد.
در لابه لای این لحظه ها ، احساسات را از درون قلبم حس کن و باور کن که تو
اگر اولین آغاز منی مطئمن باش که آخرین لحظه زندگی ام نیز پایان ما نخواهد
بود.
ای عشق پس پایانی در راه نیست ، ما که عشق همیم پس دیگر جدایی در کار نیست.
دیگر سکوت بین ما معنایی ندارد ، فریاد بزن ای عشق که در سکوت عاشقانه اشک نریزم و همراه با تو فریاد بزنم .
فریاد بزنیم تا دنیا بفهمد که دو دیوانه درونش به عشق هم زندگی میکنند .
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست
داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره .
بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ
وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات
دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی
دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه