تبليغاتX
❤آوای عشق❤
   

 


❤آوای عشق❤ 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده



دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 

مادر

سلام دوستای گلم خیلی دلم واستون تنگ شده میخواستم بگم این همه از عشق و عاشقی نوشتیم ولی یادمون رفت که عشق واقعی یعنی مادر-عروس آفرینش یعنی مادر-اونی که ما را به خاطر خودمون میخواد مادره 

خلاصه بگذریم فقط میخوام بگم اگه پادشاه عالمم باشی باز هم گدای مادری

____________________________________________________

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط  مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟

مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارک. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد..

صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...

آوای عشق

اشتباهی خونه یه خانم مسنی رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم هی می‌گفت مریم ‌جان تویی؟ هی می‌گفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز می‌گفت مریم جان تویی مادر؟ می‌گفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید! اسم سوم رو که گفت دلم شکست.. گفتم آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اون قدر ذوق کرد که چشام خیس شد.

چه مادر و پدرهاو پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ما هستن.. ازشون دریغ نکنیم!


نويسنده: علیرضا مورخ: جمعه 18 فروردین1391 در ساعت: 14:39
      |+|

سیب سرخ

سلام به همه ی دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه خیلی وقت بود نبودم ولی بلاخره برگشتم

خیلی دوستون دارم  و از کسایی که در نبود من باز هم به وبلاگم سرمیزدن خیلی ممنونم وایشالله تواین مدت جبران کم کاریمو میکنم

_______________________________________________

تو به من خندیدی و نمی‌دانستی 

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 
باغبان از پی من تند دوید 
سیب را دست تو دید 
غضب آلود به من کرد نگاه 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز  
سالهاست که در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تکرار کنان می‌دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت




نويسنده: علیرضا مورخ: جمعه 19 اسفند1390 در ساعت: 19:45
      |+|

گل مینا

گـــل مینا گــل مینا، ای گــل همیشـــه نازم

تـو مثه فرشته هستی" واسـه قلب پــــر نیازم

رو تنت" تن پوش عشقه" منو میکشی همیشه

آرزومه مــال مــن شی "نگو نه" نــگو نمیشه

تـــو غزل بانوی عشقی "تو یه حس عاشقانه

شوق شب بـو ها رو داری" وقت گفتن ترانه

تو همون ترانه هستی" که همیشه می سرودم

مثل رازقی قشنگی... ای تمـوم تار و پــودم

شبی اومدی به خوابم، واسه من ترانه خوندی

دستهـــای منو گرفتی، منو تــا خدا رســوندی

اون نـگاه بی گناهت "منو مهمــون خــدا کرد

برق اون چشمهای نازت "منو از خــودم جدا کرد

گـــل مینا گـــل مینـا، ای گـــل همیشه نازم

تـو مثه فرشته هستی" واســه قلب پـر نیازم


نويسنده: علیرضا مورخ: دوشنبه 4 مهر1390 در ساعت: 1:31
      |+|

رفــــــــــــــتی

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست 

  بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

  جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

  رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود "عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟

پیش‌بینی‌اش را کرده بودی

چتر آورده بودی

من غافلگیر شدم

سعی می‌کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد میکند

حوصله نداشتی سرما بخوری

چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی

و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.

تنها برو!

دکتر علی شریعتی




نويسنده: علیرضا مورخ: پنجشنبه 24 شهریور1390 در ساعت: 16:1
      |+|

دیوانه عشـــــــــــــــــــــــــــــــق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید :

آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

برخی �دادن گل و هدیه� و �حرف های دلنشین� را راه بیان عشق عنوان کردند.

شماری دیگر هم گفتند � با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی � را راه بیان عشق می دانند.


در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.

آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند...

یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.

شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.

ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد...

همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت.

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.

ببر رفت و زن زنده ماند...


داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

اما پسرپرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریادمی زد؟


بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!


پسرجواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که :

عزیزم ، تو بهترین مونس من بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...

قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد:

همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند.



پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد واورا نجات داد.

این صادقانه ترین و بی ریاترین  راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود


نويسنده: علیرضا مورخ: پنجشنبه 27 مرداد1390 در ساعت: 15:27
      |+|

عشق وجدایی

یک نگاه ، یک دنیا احساس ، غوغایی درون قلبها .
نگاهی به وسعت قلب مهربان تو ، احساسی به قشنگی عشق ، و یک دنیای دیگر ، آغازی دیگر.
آغازی با دو قلب عاشق ، به رنگ دوست داشتن به لطافت عشق.
نگاه تو مرا به اوج این باور رساند که من از امروز تا آن لحظه که دنیایی را نخواهم دید اسیر قلب مهربان تو هستم.
یک اسیر خوشبخت ، با یک عالمه احساسات عاشقانه ، به عشق امروز ، به انتظار فردا ، در آرزوی به دست آوردن کلید سرزمین رویاها.
انتظار برایم به این معناست که خیلی دوستت دارم.
دلتنگی برایم به این معناست که خیلی برایم عزیزی.
تو برایم به این معنایی که بدون تو محال است زندگی کنم.
حالا چرا تو؟ پس او کجاست ؟ من به انتظار غروب نشسته ام ، غروبی که برای من که عاشقم خیلی زیباست.
با اینکه بی تو از رنگ غروب بیزارم ، اما چون با توام از لحظه مرگ نیز نمی هراسم زیرا میدانم که آن لحظه از عشق تو میمیرم.
داستان ما از همان یک نگاه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نیز ختم خواهد شد.
در لابه لای این لحظه ها ، احساسات را از درون قلبم حس کن و باور کن که تو اگر اولین آغاز منی مطئمن باش که آخرین لحظه زندگی ام نیز پایان ما نخواهد بود.
ای عشق پس پایانی در راه نیست ، ما که عشق همیم پس دیگر جدایی در کار نیست.
دیگر سکوت بین ما معنایی ندارد ، فریاد بزن ای عشق که در سکوت عاشقانه اشک نریزم و همراه با تو فریاد بزنم .
 فریاد بزنیم تا دنیا بفهمد که دو دیوانه درونش به عشق هم زندگی میکنند .

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه



نويسنده: علیرضا مورخ: جمعه 31 تیر1390 در ساعت: 15:0
      |+|


Template By : www.TakTemp.com

 


love28

علیرضا

love28

http://love28.blogfa.com

❤آوای عشق❤

❤آوای عشق❤

❤آوای عشق❤

وعشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
همیشه عاشق تنهاست
سلام به وبلاگم خوش آمدین امیدوارم از وبم خوشتون بیاد(نظر یادتون نره)
برای دیدن مطالب قبلی روی تاریخ های کنار صفحه کلیک کنید(حتما دیدن کنید) سلام به وبلاگم خوش آمدین امیدوارم از وبم خوشتون بیاد(نظر یادتون نره)

❤آوای عشق❤

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog